مرزو بر وزن بدبو به معنى دويم مرز است و آن زمينى باشد كه به جهت زراعت كردن آماده و مهيا كرده و كنارههاى آن را بلند ساخته باشند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص854) 
- [به راى مهمله و معجمه. بوزن بدخو] زمينى باشد كه زراعت كرده باشند [5] و مرز نيز گويند. مثالش حكيم فرخى گويد: (1)بار درختى كه بدان پوست را دباغت كنند (برهان) مازون. (2)مازن مازه. (3)مرگو (برهان). مرتكو (برهان). (4)كيپاى كوچك را گويند و آن پارههاى پوست شكنبۀ گوسفند باشد كه دوزند و با برنج و مصالح پر سازند و پزند. (برهان). (5)و كنارههاى آن را بلند ساخته باشند (برهان). بيت كوه و درۀ هند مرا ز آرزوى غزو خوش تر بود از باغ و بهار و لب مرزو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1357) 
[اسم][فارسی]زمينى كه دورۀ آن را كرد بسته و براى كشتكارى آماده كرده باشند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3257) 
(اسم) زمينى كه به جهت زراعت كردن آماده كرده و كنارههاى آن را بلند ساخته باشند. مرز. كرت. كرد. كردو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2668) 
كشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص54) 